


دلم گرفته از آدم هایی که در آسمان صاف با تو
قدم می زنند
و در هوای ابری ابری تر از دل گرفته ی تو اند
و درروزهای بارانی دستت را بدون چتر رها می
کنند

* باز تو آمدی *
باز تو آمدی باز بهار آمد
باز صدای خنده هایت
گوش فلک را کر کرد
باز درگوشم زمزمه کردی
دوستت دارم
و من باز باور کردم
باز ناباورانه باور کردم
بهار را ;خنده را و تو را
باز رقص مرگ را پذیرفتم
باز تلخی ها را فراموش کردم
فراموش کردم که روزی
به باغ دلتنگی هایم رنگ خزان پاشیدی
فراموش کردم که تو بودی
که به اشک هایم خندیدی و به نگاهم پشت کردی
فراموش کردم خزان دیروز را
و باز ناباورانه باور کردم بهار امروز را
****************************************************************
به تو که نیامده رفتی