فروغ آزاده
سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

 

فروغ‌ فرخزاد شاعر‌ معاصر در سال‌ 1313 شمسی‌ در تهران‌ به‌ دنیا آمد. فروغ‌ پس‌از پایان‌ کلاس‌ سوم‌ دبیرستان‌ به‌ هنرستان‌ بانوان‌ رفت‌ . خیاطی‌ و نقاشی‌ یاد گرفت‌. درشانزده‌ سالگی‌ به‌ پرویز شاپور یکی‌ از بستگان‌ مادرش‌ که‌ پانزده‌ سال‌ از او بزرگتر بود دل‌ باخت‌ و علیرغم‌ مخالفت‌ خانواده‌ با او ازدواج‌ کرد و به‌ اهواز رفت‌; ولی‌ کمتر از دو سال‌بعد از همسرش‌ طلاق‌ گرفت‌ و به‌ تهران‌ بازگشت‌ . فروغ‌ شاعری‌ را از هفت‌ سالگی‌ آغاز کرد و نخستین‌ مجموعه‌ شعر او در سال‌ 1331چاپ‌ شد. دومین‌ مجموعه‌ شعر فروغ‌ (دیوار) در بیست‌ و یک‌ سالگی‌ این‌ شاعره‌ چاپ‌ شد  فروغ‌ فرخزاد یک‌ سال‌ بعد علیرغم‌ ملامت‌ شخصیتهای‌ ادبی‌، سومین‌ مجموعه‌ شعر خود بنام‌ عصیان‌ را چاپ‌ کرد; این‌ سه‌ مجموعه‌ شعر اشعاری‌ بودند زنانه‌ ، سرکش‌، رومانتیک‌ وبحث‌ انگیز. فروغ‌ سپس‌ جذب‌ فعالیتهای‌ سینمائی‌ شد و در سال‌ 1338 برای‌ مطالعه‌ و تجربه‌ سینما به‌ انگلستان‌ رفت‌. وی‌ پس‌ از بازگشت‌ در سال‌ 1341 فیلم‌ مستندی‌ از جذامیان‌ تبریز بنام‌ ( خانه‌ سیاه‌ است‌) تهیه‌ کرد که‌ این‌ فیلم‌ در سال‌ 1342 برنده‌ جایزه‌ بهترین‌ فیلم‌ مستند فستیوال‌ اوبرهاوزن‌ ایتالیا شد. مطالعات‌ عمیق‌ فروغ‌ فرخزاد در زمینه‌ سینما و فیلمبرداری‌ و آشنائی‌ با نویسندگان‌معاصر سبب‌ شد که‌ وی‌ در اواخر عمر کوتاه‌ خود نگرش‌ دیگری‌ نسبت‌ به‌ هنر، شعر وجامعه‌ پیدا کند. این‌ تحول‌ فکری‌ به‌ اندازه‌ای‌ بود که‌ شاعر‌ چهارمین‌ مجموعه‌ شعر خودرا (تولدی‌ دیگر) نام‌ نهاد که‌ دارای‌ روح‌ و حالتی‌ متفاوت‌ از قبل‌ و مملو از اشعار اجتماعی‌ و انتقادی‌ بود. مجموعه‌ تولدی‌ دیگر دنیای‌ تفکرات‌ این‌ شاعر‌ جوان‌ را به‌ گونه‌ای‌ نوین‌نشان‌ می‌داد و فروغ‌ پس‌ از چاپ‌ این‌ مجموعه‌، از آثار شعری‌ گذشته‌ خود اظهار تأسف‌ کرد و این‌ اشعار را بیان‌ ساده‌ای‌ از جهان‌ بیرون‌ خود نامید. فروغ‌ فرخزاد در سال‌ 1343 به‌ ایتالیا،آلمان‌ و فرانسه‌ سفر کرد و در این‌ ایام‌ که‌ در داخل‌ و خارج‌ از ایران‌ به‌ شهرت‌ خاصی‌دست‌ یافته‌ بود، سازمان‌ فرهنگی‌ یونسکو فیلم‌ نیم‌ ساعته‌ای‌ از زندگی‌ او تهیه‌ کرد. فروغ‌ در روز دوشنبه‌ 24 بهمن‌ 1345 دراثر سانحه‌ تصادف‌ رانندگی‌ در سن‌ سی‌ ودو سالگی‌ در گذشت‌.


وفادار
سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

 

قول داده بودم که می آیم * *  و تو به وفاداری من ایمان داری


 

 اما خدا میداند در این تاریک شهر ** از میان کوه گذشتن سخت است


 

کوله بارم برای سفر بسته است ** اما این شب را به سپیده رساندن سخت است


 

چشم انتظاری خوب می دانم** اما آسمان را راضی کردن سخت است


 

باورت نمی شه که بگویم ستاره ها هم با ما سر ناسازگاری دارند


 و تو می دانی به دست آوردن دل ستاره سخت است


 

 برای وفای به عهد از کویر باید گذشت                  

  خوب می دانی که آفتاب کویر سر سخت است


 

قول داده بودم که می آیم **و تو به وفاداری من ایمان داری


 

هنوز هم وفادارم اما** تو میدانی در این دنیا وفا سخت است

 


 

سا یه ی شب
سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

سایه از دل شب بر خیابا ن دلم پای می کوبد

 

کوله باری بر پشت ماه رل در دل من می بارد

 

شیشه ی قلب مرا می شکند

 

ماه تک در شیشه ها صد هزاران می شود

 

پس خدایا!      صبح دل من کی میرسد؟

 

بار الهی!      سایه ی قلب مرا کی می کشد؟

 

   1      2    >>





Powered by WebGozar