ومن از خود می پرسم احساس ها به کجا می روند؟
و در درون اشک می خوانم
احساس ها به سوی جاودانگی می روند
احساس ها به سوی ابدیت
به همان جایی که تو خواهی رفت می روند
احساس ها زودتر از تو به بلوغ می رسند
و از بدن سرد و کال تو پر می کشند
ا
حساس ها می روند تا بگویند تو برای جاودانگی آمده ای
می روند ز دریا تا ساحل را به یاد آوری
نگو احساسم رفت بگو پنهان شد
بگو احساس من برای همیشه در دیواره ی قلبم پنهان شد
احساس تو در ابر احساس تو در خورشید
احساس تو در ماه پنهان شد!
و من می دانم روزی احساسمان را خواهیم یافت
و تو همچنان می روی و تو همچنان می دوی
می روی و می دوی تا به احساس های سوار بر باد برسی!





