نبض نمی زند
وبدن انگار قلب ندارد وقتی تنهاست
وبرای پر و خالی شدن ریه از احساس
می زند سر به بیابان
بی خبر آنکه بیابان مردمی دارد
مردمی تشنه تر از او
که نه تنها قلب ندارند
جام دل هر جا بینند جای اندوختن ,می شکنند
و به جای نفس احساس
خاک بر ریه ی او می ریزند
و به جای رنگ پاشیدن بر زندگی یک تنها
خون آن می نوشند
این چنین است که تنها ,تنهاست
تا ابد ,تا ته خورشید
و اگر روزی قانون هوس ,محکمه ی عشق
تو را تنها کرد!
سر به دامان بیابان نزنی!...
وبدان تنهایی,گرچه تلخ است
ولی ....
هرگز از اصل شدن در کتاب قانون هوس
تلخ تر نیست
.jpg)


