غنچه ی امید من
دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
وتو مثل یک شکوفه ی نو در لای چمن ها از راه می رسی
هرزها را که می چینند تو نمایان می شوی
تواز هرس هم قطاری هایت قد می کشی
تو در آن هوای نا مطبوع نمی رویی!
امّا بهار که می آیی در لطافت بهاری شهر ما شکوفا می شوی!
تو ای غنچه ی امید من...!
نگذار که گلبرگ ها فریبت دهند
ودر تجمل باغ های بی صدای بی نفس پر از پذیرایی گم نشو...
بگذار از هوایی که سلام و بوسه های من در آن جاریست تنفس کنی
و این سینی های پر از تنفس بدبو را کنار زن
ای غنچه ی امید من...!
تو را این هوای زاده ی طبیعت زیبا منش خوش است
بیا و از پس همه ی آن رنگ های بی رنگ
درون شهر ما و برای من شکوفا شو!

